روزبهان البقلي الشيرازي ( شطاح فارس )

66

رسالة القدس و رسالة غلطات السالكين ( فارسى )

است . محو محض قدم است . از كمال ذات است . از حلاوت جمال است . از خطاب خطاب است . از وراء وراء است . از حجب حجال انس است . از رقام خانهء قدرت است . از خندهء معشوق است . از ضرب معشوق است . از تغير « 1 » معشوق است . از توبيخ معشوق است . از خلق معشوق است . از عتاب معشوق است . در « 2 » خرابات معشوق است . معشوق با معشوق است . و معشوق از معشوق است . و معشوق بىمعشوق است . از تفرقه در جمع است . از جمع در تفرقه است . در عزب خانهء انفراد است . از سماع دوست است . از كلام دوست است . از سرّ دوست است . از دوست با دوست است . از بوقلمونى رنگ يار است . اين همه از وجد است ، و وجد از اين همه است ، راهبر وجد است ، بدايات از وجد است ، نهايات با وجد است ، واجدان را در خلوت وجد رسد ، از ذكرشان وجد رسد ، از فكرشان وجد رسد « 3 » ، در خلأشان وجد رسد ، در ملأشان وجد رسد ، در هجرانشان وجد رسد ، از بيگانه‌شان وجد رسد ، از آشناشان وجد رسد ، در خاموشىشان « 4 » وجد رسد ، در گويايىشان « 5 » وجد رسد « 6 » ، از بوى خوششان وجد رسد ، از « 7 » روى شاهدان بىزحمت شهواتشان وجد رسد . از شمع سبز و ياركش در وقت خوش با حريف پاك‌بازشان وجد رسد ، از حركات عالمشان وجد رسد ، از همهء كلامشان وجد رسد ، از همهء سماع‌هاشان وجد رسد ، از الحان مرغانشان وجد رسد ، از ياد جوانمردانشان وجد رسد ، در صفاى عبوديتشان وجد رسد ، به آسمان و كوه و صحرا نگرستنشان وجد رسد ، به ستاره و ماه و آفتاب نگرستنشان وجد رسد ، از تقلب ارواح به ميادين اذكار در عالم خداوند - جل جلاله - شان وجد رسد . در گفت نيايد وجد عارفان ، اگرچه صد هزار سال گويند و نويسند ، كه وجد را نهايت

--> ( 1 ) - الف : تغيير ( 2 ) - ج : از ( 3 ) - ب : در زحمت‌شان وجد رسد ج : در رحمت‌شان وجد رسد د : در وجدشان وجد رسد ، در چمن‌شان وجد رسد ( 4 ) - د : سكونشان ( 5 ) - د : مقالتشان ( 6 ) - ب ، ج : « از سرور رودشان وجد رسد » اضافه دارد ( 7 ) - ج ، د : در